Tuesday, 30 August 2011

چهار فصل خدا


  
شب تاریک گذشت  صبح صادق بدمید
آسمان روشن شد  به زمین نور رسید
چشم مهتاب بهم رفت ز انوار سحر
اختران خوابیدند تا دگر باره بیایند پدید
چون که شب برگردد و بخوابد خورشید
صد هزاران سال است که همین منوال است
روز مهتاب بخوابد آرام
و به شب
اختران بر تابند و بخوابد  خورشید
گردش گوی بلورین زمین
چون بچرخد هر سال
می نشاند بر خاک ، چهار فصلش به خلال
اولی فصل بهار ، گل به بستان آرد
دومی تابستان ، آتش از آن با رد
سومی پاییز است , دلم از دستش خون
و زمستان آخر ، برف و سرما دارد
عاشقم بر گل و پروانه و بلبل به بهار
و تنفر دارم
ز خزان
که ز جا بلبل و پروانه و گل بردارد

No comments:

Post a Comment