Friday, 12 August 2011

گمشده



دنبال دلم رفته بدم خانه به خانه
از گمشده ام هیچ ندیدم به نشانه
از گوشه دیوار یکی گفت کجایی
دیدم که دلت غمزده از دست زمانه
امروزدراین خانه و فردا به سرایی
دائم زتو آرد به میان عذر و بهانه
گوید که دگرخسته ام از سینه غمگین
من اهل می نابم و آواز و ترانه
تا خون به رگم هست چرا شا د نباشم
افسرده شدم بسکه زدم دست به چانه
گفتم عجبم نیست چنین حال و هوایی
این عا قبت هر دل بی نام و نشانه
هر جا که دلی بود زمیخانه فراری
آهسته از او پرس ببین مال امانه
امان 

No comments:

Post a Comment