دنبال دلم رفته بدم خانه به خانه
از گمشده ام هیچ ندیدم به نشانه
از گوشه دیوار یکی گفت کجایی
دیدم که دلت غمزده از دست زمانه
امروزدراین خانه و فردا به سرایی
دائم زتو آرد به میان عذر و بهانه
گوید که دگرخسته ام از سینه غمگین
من اهل می نابم و آواز و ترانه
تا خون به رگم هست چرا شا د نباشم
افسرده شدم بسکه زدم دست به چانه
گفتم عجبم نیست چنین حال و هوایی
این عا قبت هر دل بی نام و نشانه
هر جا که دلی بود زمیخانه فراری
آهسته از او پرس ببین مال امانه
امان
No comments:
Post a Comment