قدیما ، چشما
اگه گریون بود
اگه دل غمزده و
محزون بود
غم همسایه سبب
بود به خدا
کسی
با کسی نبود نا آشنا
اگه
همسایه خونه ش تاریک بود
اگه
سرمای هوا نزدیک بود
اشک
ماتم مینشست توی چشا
هیچکدوم
ازاون یکی نبود جدا
قدیما
همسایه آشنا بودش
دل
همسایه به هم رضا بودش
اگه
بارون می چکید ازآسمون
تواطاق
همسایه قطره چکون
دیگه
خوشحالی میرفت ازتو دلا
همه
دستا به کمک میرفت بالا
وه
که آدما چه با صفا بودن
راستی
راستی همه با خدا بودن
نونشون
توی تنور همد یگه
به
دلا نشسته شور همدیگه
مرغ
همسایه دوتا تخم که میذاشت
یکی
شو همسایه باید برمیداشت
هرکه
چاه آب بودش توسرسرا
آب
می بردن همه ی همسایه ها
عصر
به عصر همسایه ها توی کوچه
مردو
زن جدا جد ا، کلی بچه
درد
دل ، بگو مگو ازگل و مل
بازی
الک دولک ، یه قل دوقل
حمومک
مورچه داره ، بشین و پاشو
بچهها
قایم باشک ، بدو بدو
پشه
بند رو پشت بوم ، توی حیاط
تو
زمستون ، کرسی و چای و نبا ت
مردا
، پهلون همه اهل صفا
زنا
، مهربو ن ، رفیق شوهرا
حیف
که امروز همه چیز رفته به باد
دین
و ایمون، به خدا رفته ز یاد
بین
دلها همه دیوار بلند
دیگه
همسایگی هم نیارزه چند
نه
خدا رو میشناسن نه همسایه
آدما
دنبال پول سایه به سایه
شمع
نذری کنج هر سقاخونه
گل
و گلریزون میون زورخونه
سفره
امام حسین، قیمه پلو
تو
محرم، دیگای پر از پلو
گمونم
همش دروغ بود بخدا
چهجوری
عوض شدن پس آدما
اگه
همسایه زنش بیمار بود
دخترش
یا پسرش بیکار بود
اگه
پول نداشت بره مریضخونه
دخترش
عروس کنه ، نمونه خونه
رفتن
خونه خدا حروم میشد
مگه
همسایه کاراش تموم میشد
دیگه
امروز ، زمونه این حرفا نیست
حتی
برف آسمون اون برفا نیست
غم
همسایه دیگه پیشکشمون
دلامون
دور و به هم نا مهربون
برف
آسمون دیگه سیاه شده
دیگه
همسایگیا تباه شده
دوس
دارم وقتی میرم پیش خدا
بش
بگم خدای خوب و با وفا
آدمای
اون زمون کیا بودن؟
راس
بگو این آدما کجا بودن ؟
مهربونی
کن و منت به سرم
منو
پیش اون قدیما ببرم
نه
بهشت میخوام نه دوزخ آ خدا
ببرم
هرجا که هستن آدما