Friday, 23 March 2012

چهارم فروردین

امروز پدر رفت به دیدار عزیزان
در وقت گل و لاله و آغاز بهاران
این رسم وفاداری یاران قدیمست
مادر شده همراه پدر باز بهاران 
دردا و دریغا که سفر راه درازیست 
این هردو کنون خانه گرفتند به رضوان
نی راه به آن خانه و نی راه به دلدار 
پیمان شکنی نیست مگرچاره به هجران


 

Wednesday, 14 March 2012

سفر در خیال

تنها نشسته کنارم پر از تهی ست
از لابلای پنجره ها گرگ با د هم
پیوسته زوزه وحشت به سر کند
من در درون خویش سفر میکنم به راه 
آنجا که روزگار جوانی گذشته است 
در سر زمین دوست 
آبش زلال ، خاکش چه آشناست 
در کوچه باغ خاطره ها پرسه می زنم 
یک لحظه خنده نشیند به چهره ام 
کوتاه و زود گذر 
آنگه دوباره اشک نشیند به دیده ام
 خونین و استوار
در کوچه باغ خاطره عطر اقاقیا 
یاس سفید و نرگس مست است و یاد یار 
پیچیده در میانه تنهاییم هنوز
آیین این سفراما 
دل را به دست باد
چشمت به آسمان سراسرستاره است
 آنجا رود خیال که دل می برد تو را

 

Tuesday, 13 March 2012

هذیان

تصور کن زمانی میرسد کار
که جز مهر و محبت نیست با یار
همه با هم دگر هم کیش و همدل
به شیرینی سخن گویند و رفتار 
تصور کن که جنگ و دشمنی نیست 
به پایان میرسد کشتار و پیکار 
جهان لبریز میگردد ز شادی 
کسی را با کسی نبود دگر کار 
تصور کن همه سیرند و خرسند 
فراوان گشته محصولات بسیار 
همه سالم همه خندان همه شاد 
نه بیماری نه دکتر نی پرستار 
تصور کن دگر دود و دمی نیست
هوا مهتابی و روشن شب تر 
  به روز اندر ز خورشید جهانتاب
زمین و آسمان از نور سر شار 
تصور کن بیابانی دگر نیست 
همه باغ است و بستان است و گلزار 
زمین پوشیده از سبزینه دائم 
زمستان ها و تابستان چه پر بار 
تصور کن همه با علم و دانش  
دگر آموزشی هم نیست در کار 
نه ترس و وحشتی از باد و توفان 
نه میلرزد زمین نی سیل خونبار 
تصور کن کسی دیگر نمیرد 
ز جسم و جان نگردد هیچ کس زار 
خزان هرگز به گلها در نیاید 
کویر لوت هم گردد چمنزار 
تصور کن که حافظ باز گردد 
ز خواب ناز سعدی گشته بیدار 
تمام شاعران یکباره با هم 
چنین سر داده فریاد و به اسرار 
امان دیوانه ای هذیان چه گویی 
از این پرت و پلاها دست بردار