Thursday, 7 January 2016

انشاء شنگولی



پدرم همیشه می‌گوید “این خارجی‌ها که بیخودی خارجی نشده‌اند، خیلی کارشان درست بوده که گذاشتند برن خارج
البته من هم می‌خواهم درسم رابخوانم؛ پیشرفت کنم؛ سیکلم را بگیرم و بعد به خارج بروم.. ایران با خارج خیلی فرغ دارد
خارج خیلی بزرگتر است. من خیلی چیزها راجب به خارج می‌دانم
تازه دایی دختر عمه پسر همسایه‌مان درآمریکا زندگی می‌کند. برای همین هم پسرهمسایه‌مان آمریکا را مثل کف دستش می‌شناسد. او می‌گوید “در خارج آدم‌های قوی کشور را اداره می‌کنند
مثلن همین “آرنولد” که رعیس کالیفرنیا شده است. ما خودمان در یک فیلم دیدیم که چطوری یک نفره زد چند نفر را لت و پار کرد و بعد… البته آن قسمت‌های بی‌تربیتی فیلم را ندیدیم اما دیدیم که چقدر زورش زیاد است، بازو دارد این هوا. اما در ایران هر آدم لاغر مردنی را می گذارند مدیر بشود. خارجی‌ها خیلی پر زور هستند و همه‌شان بادی میل دینگ کار می‌کنند. همین برج‌های بلندی که دارند ، نشان می‌دهد که کارگرهایشان چقدر قوی هستند و آجر را تا کجا پرت کرده‌اند 
ما اصلن ماهواره نداریم. اگر هم داشته باشیم؛ فقط برنامه‌های علمی آن را نگاه می‌کنیم. تازه من کانال‌های ناجورش را قلف کرده‌ام تا والدینم خدای نکرده از راه به در نشونددر اینجا اصلن استعداد ما کفش نمی‌شود و نخبه‌های علمی کشور مجبور می‌شوند فرار مغزها کنند. اما در خارج کفش می‌شوند. مثلاً این “بیل گیتس” با اینکه اسم کوچکش نشان می‌دهد که از یک خانواده کارگری بوده، اما تا می‌فهمند که نخبه است به او خیلی بودجه می‌دهند و او هم برق را اختراع می‌کند. پسر همسایه‌مان می‌گوید اگر او آن موقع برق را اختراع نکرده بود؛ شاید ما الان مجبور بودیم شب‌ها توی تاریکی تلویزیون تماشا کنیم 
از نظر فرهنگی ما ایرانی‌ها خیلی بی‌جمبه هستیم.. ما خیلی تمبل و تن‌پرور هستیم و حتی هفته‌ای یک روز را هم کلاً تعطیل کرده‌ایم. شاید شما ندانید اما من خودم دیشب از پسر همسایه‌مان شنیدم که در خارج جمعه‌ها تعطیل نیست. وقتی شنیدم نزدیک بود از تعجب شاخدار شوم. اما حرف‌های پسر همسایه‌مان از بی بی سی هم مهمتر است. 
ما ایرانی‌ها ضاتن آی کیون پایینی داریم. مثلن پدرم همیشه به من می‌گوید “تو به خر گفته‌ای زکی”. ولی خارجی‌ها تیز هوشان هستند. پسر همسایه‌مان می‌گفت در آمریکا همه بلدند انگلیسی صحبت کنند، حتا بچه کوچولوها هم انگلیسی بلدند. ولی اینجا متعسفانه مردم کلی کلاس زبان می‌روند و آخرش هم بلد نیستند یک جمله ساده بنویسند.
!!! این بود انشای من

برگشته ازپیش خدا




ا ی که برگشته ای از پیش خدا
به یقین توی دلت کردی  دعا
مرد و مردانه بگو وقت نماز
به کجا بوده حواست به کجا
یاد همسایه بیمار بدی
یا که درفکرنخود یا لوبیا
سرکه بگذا شته بودی برمهر
برلبت ذکرچه  بد نرخ ربا؟
مرگ من وقت پرانیدن سنگ
فکرشیطان تو سرت یا قا لیا
ببینم وقت دویدن به صفا
دل تو تنگ نشده بود بهر دوا! ؟
تا لب تشنه به یک جرعه آن
برهانی تو ولو کرده خطا
راستی راستی با خدا حرف زدی؟
گفتی ازمعرکه نرخ طلا
موقع کشتن گوسفند زبون
پیش چشم تواومد خون جگرا ؟
فکر کنم رفتی تو بازار منا
بخری یک کفن و دو تا قبا
وقت مردن بپیچن دور و برت
تا بری گول بزنی بازم خدا
غافل ازاینکه خدا خوب میدونه
حیله های تو وصد مثل تو را
به دعا و به نماز و به کفن
نکند درد تو را چاره خدا
دل مسکین چو کنی شاد یقین
بهترازرفتن حج بهر ریا

پلنگ



د رکو چه ما د خترکی هست سیه  مو
چشما ن قشنگش همه جا کرد ه هیاهو
ازخانه خرامان که شود مدرسه راهی
مرد ا ن جوان قصد شکارش به تکاپو
هریک روشی پیش بگیرد به شکارش
ا نگا ر نه ا نگا ر پلنگ ا ست نه آ هو
چون نام غزا ل آ مد ه درپشت کتا بش
ا ین د ل شد گان فرق ندانند کجا؟ کو؟
دا نم که یکی روز درید ست به دندان
هم گردن و هم اشکم وهم پای پرازمو

بهاردرراه است

ازبا ارزش ترین ومهمترین دستاوردهای تلاش کسانی که به مردم خدمت می کنند و دراین مورد خاص نویسندگان وآنان که دغدغه درد مردم را داشته و وظیفه بازگو کردن مشکلات اجتماعی ونیزاطلاع رسانی را برعهده دارند ،جلب توجه مخاطبین است به نکات و مواردی که بوسیله آنان ازطریق وسائط ارتباط جمعی منتقل می گردد . هرچه دراین زمینه مراعات انصاف و صداقت وعدالت واحترامات لازم به تمامی جهات صورت گیرد، گرایش و توجه و نیزاعتماد مخاطب بیشترجلب وجذب خواهد شد 
هرنگارنده بخصوص درمواردی که سروکارش با تمامی اقشارجامعه است ، بایستی بتواند به تمامی زوایای مرتبط با زندگی اجتماعی وآنچه که جامعه مخاطب او با آن دست بگریبان است وارد شده و نقش سازنده ومفید بازی کند تا مخاطبین ازدسترنج او بهره مناسب برده وتلاش های اورا پیگیری کنند.
انتقال نقطه نظرات اجتماعی و دیدگاه های مرتبط با اموراجتماعی و رفتارهای هنجارو ناهنجاردرجامعه ونیزپرداختن به واقعیت ها وآنچه می تواند جامعه مخاطب را ازانحراف دورسازد و یا درجهت بهبود شرایط زندگی جمعی، نقش مفید ایفا کند ، ازاهم وظایف یک نگارنده مطالب اجتماعیست که بعنوان رسالت باید مورد نظروعمل قراردهد.
ازموارد بسیاربا اهمیت درروند زندگی اجتماعی انسان ها که نقش اساسی بازی می کند، استفاده ازابزارها ولوازمیست که می تواند درروحیه و روان مخاطب به صورت دیرپا وسازنده  اثرگذاربوده و بعنوان محرکی برای امید به زندگی ویا حد اقل پذیرش وکنارآمدن با مشکلات ومسائل و ناهنجاری های روحی و روانی زندگی و اصلاح بسیاری ازنا بسامانی ها نقش موثربازی کند.
 ازجمله این ابزارها و روش های شناخته شده درطول تاریخ زندگی اجتماعی انسان ، طنزو فکاهی ومطالب شیرین وگاه  کنایه های دلنشین است که درجهت دورکردن غم واندوه ودلگیری ازشرایط ناخوشایند جاری برزمان زندگی ، و یا تنبه و نصیحت وگلایه و به یاد آوردن نکات ازیاد رفته ،  با روش های گوناگون از قبیل ، شعر ، موسیقی ، نقاشی ، تاتر و سینما ، بوسیله اساتید وهنرمندان و بزرگان ادبیات طنزدرطول تاریخ به یادگارمانده است.
ایرانیان ازجمله گروه های اجتماعی درجهان هستند که با این ابزارآشنائی دیرینه دارند ودرتمامی زوایای زندگی ازآن بهره برده اند .
کمترایرانی را می شناسید که بزرگان طنزکشورش را نشناسد و یا حداقل تعداد ی ازطنزها ونکات شیرین و دلنشین  بزرگانش را به یاد نداشته باشد و درمجامع گوناگون به تناسب ازآنها بهره نبرده باشد . به ندرت ایرانی را می شناسید که قادرنباشد دراین زمینه فعال بوده و ازخود نوشته و یا سخن و یا حرکتی نشان ندهد .هرچند مانند هرحرکت اجتماعی  دراین زمینه نیزاصول و آداب و محدودیت هائی باید مورد توجه قرار گیرد وباید اذعان داشت آنجا ئی که ایرانیان ملاحظات لازم را بعمل آورده اند ، آنچنان آثارمفید و اثرگذاراز خود خلق کرده اند که هم چون دستورالعمل های اخلاقی تاثیر مشخصی برافراد داشته و یا مسیررفتارو گفتارو پندارآنها را تحت تاثیر قرارداده است و گاه بهبود بخشیده است
تأتروهنرمندان نقش آفرین درآن ازمهمترین عوامل موثردرانتقال نقطه نظرات اجتماعی به مخاطب بوده اند و دربسیاری موارد با سرگرم کردن وشادمان ساختن مخاطب ، آنچه را که باید به روح و روان او وارد ساخته و تا سالیان درازدرخاطرش نشانده اند.
بسیاراتفاق افتاده کتابی خوانده شود ولی پس ازچندی فراموش شده و به تناسب اثری که برفرد گذاشته مدت زمان معینی توانسته درخاطر بماند و سپس ازیاد برود ولی نکاتی که درسینما و یا تأترو یا با روش های جاذب و طنز مانند کاریکاتور و شعربه مخاطبین منتقل می شود اثرات دیرپا و ماندگاربه خود می گیرد و به همین دلیل باید بسیار با ملاحظه و متناسب با شرایط روحی و اخلاقی و باورهای کلی جامعه انتخاب شود که نقش منفی بخودنگیرد و زمینه آشوب و به هم ریخته گی روانی برای جامعه مخاطب  فراهم نیاورد.
هدف ازنگارش این مقدمه جلب توجه عزیزان مخاطب اعم ازهنرمندان صحنه های گوناگون و یا نویسندگان و شعرا و ادیبان و فعالان اجتماعیست به اهمیت و توجه به نکات شادی آفرین ومثبت درزندگی ایرانیان دورازوطن و تلاش برای دورکردن اندوه وغم ناشی ازمسائل و مشکلاتی که ممکن است آنا نرا دربرگرفته باشد.
برفعالین صحنه های مرتبط با آنچه می تواند مورد توجه وعلاقه مردم باشد فرض است تا درجهت بالا بردن روحیه شاد مردم و احساس امید به آینده گام برداشته ومردم را به شادمانی و شیرینی زندگی و امیدواری به آینده ، رهنمون گردند.
باشد که با لب های پرازخنده و دل های سرشارازشاد مانی به سوی آینده ای شیرین ترگام بردارند.
باشد که دست دردست یکدیگر به شادی و شادمانی بپردازند ، تا آنان که ایرانی را همنشین غم واندوه شناخته اند به اشتباه خود پی برده وبا این روش پیشینه شاد و مسالمت آمیزوسلامت روح و روان ایرانی را دریابند .
تمامی فعالان اجتماعی باید درزمینه استفاده از روش های ارتباطی با مردم و درهنگام انتقال نقطه نظرات خود اهانت وافترا و بدگوئی و عدم توجه به واقعیات را کنار گذارده و به آنان که چشم برما دوخته اند ، نشان دهند ایرانی لایق خوب زیستن است. ایرانی به باورهای تمامی انسان ها احترام می گذارد و در طول تاریخ همواره حامی و نگاهبان ارزش های انسانی و اخلاقی و مکلف به حرمت نهادن به انسانیت درتمامی ابعاد آن بوده است.
باشد که فرزندان دورازوطن وعزیزانی که دراین دیاربه جهان هستی پا نهاده اند و درمحیطی متفاوت با فرهنگ موطن پدران و مادرانشان روزگارمی گذرانند به گنجینه غنی و پربارادب وفرهنگ اجتماعی کشورشان پی برند و با آن انس بگیرند.        
                                                                            
                                                            

جوجه خروس آوازه خوان

  

 تقصیر ما نبود نه کامپیوتر داشتیم  نه گیم و اسباب بازی های آنچنانی که بعضی ها داشتند نه پول داشتیم که بریم سینما نه اجازه داشتیم از دور و ور خونه دور بشیم ، تو خونه هم که آدم چقدر یه قل دو قل یا الک دولک بازی کنه خلاصه اولش زنبور سرخی ها  را  که هیکل درشتی ام دا شتند و اگه میزد تا یه ماه جاش باد میکرد یا لپت کج میشد یا چشا ت بسته میشد و یا اگه میرفت تو شلوارت که دیگه واویلا ، با نخ پاهاشون را می بستیم و با پروازش خودمون رو سرگرم میکردیم  و اگه سوسک بزرگی هم گیرمون میومد مسابقه راه میانداختیم و بد نبود کم کم ابتکاراتمون پیشرفت کرد و با تبادل نظرات و استفاده از هوش و ذکاوت هم بازیها ، سرگرمی های دیگه اضافه شد
با هزار التماس یا وقتی بزرگترا نبودن یواشکی غربال بر میداشتیم و یه نخ بهش می بستیم و زیرش گندم یا ارزن میریختیم و نخش رو می بردیم تو اتاق غرباله رو با یه تکه چوب روی گندما وا  میستوندیم گنجشگا که جمع میشدن نخ رو میکشیدیم و دیگه بقیه ماجرا چون بالای هیجده ساله نمیشه نوشت!!!!!
یکی ازابتکاراتی که دریک زمان مناسب بکار رفت و البته بهمراهش کتک جا نا نه ای هم نوش جان شد روزی اتفاق افتاد که از ولایت فخیمه ، مادربزرگ جوجه خروسی را به رسم سوغاتی همراه پدرکرد تا ما بچه ها با مراقبت ازاو خروس زیبا و وارسته ای بسازیم تا بتواند از طریق جوجه مرغکی که بازمادر بزرگ مرحمت کرده بود فرزندان شایسته خوردن و یا تخم مرغ های محلی مقوی به ما ارزانی کند
جوجه خروس هم که فکر میکرد نوبرش را آورده با اون صدای دو رگه تین ایجریش چنان سرو صدایی صبح ها هنوز آفتاب نزده در میا ورد که همه محله را روی سرش گذاشته بود . دیگه خواب از چشم ما رفته بود ، بچه ها ی محل چون خبرنگا ران ورزیده تمامی اطلاعات و گفتگوهای داخل خانه را مو به مو در جلسات روزانه مطرح میکردند و من را هم از فحش ها وناسزا ها یی که پدرو مادرشان بابت آوا زکه نه جیغ های جوجه خروس میداد ند و جد و آباد ما را هر روز صبح می جنباندند با خبر میکردند ، چند بار پدر را در جریان الطاف همسایه ها قرار دادم که مورد توجه قرار نگرفت اطراف قفس را با پارچه سیاه پوشاندم که شاید جوجه خروس نفهمد سحر شده ولی فایده ای نداشت و کماکان ایشان به هنر نمایی برای عروس آینده ادامه میدادند
کار به مشورت رسید و من و بچه های ذ ینفع به این نتیجه رسیدیم که برای نجات اهالی محل در درجه اول و توقف بارش ناسزاهای دم سحر به خانواده ما چاره ای بیندیشیم، یکی از بچه ها که عمر بیشتری را گذرانده بود و حدود ده ، دوازده سالش بود و از تجربیات اینچنینی او در همه موا رد استفاده میشد طرحی را مطرح کرد که به تصویب تمامی بچه های محل رسید
در بعداز ظهر یکی از روزهای داغ تابستان و در زمان خواب پدر و مادر باتفا ق چند نفری به طرف قفس  جوجه خروس رفتیم و برای این که شناسایی نشویم همه دستمال به صورت بسته بودیم و برای جلوگیری از ضربات وحشیانه جوجه خروس تکه های گونی به دست ها پیچیده و با تجهیزات کامل و صدا خفه کن به طرف قفس روانه شدیم
جوجه خروس نیز مانند پدر و مادرم پس از صرف نا ها ربا خیالی آسوده در کنج قفس خوابیده بود که با حمله ناگهانی و غافلگیرانه  تکاوران محله در یک آن بیخ گلوی او گرفته شد و تا آمد به خود بجنبد و صدایی از خود در آورد و یا چنگی بزند با تمام وجود در چنگال چند تکاور گیر کرده و با منقاری که از فشار گلو باز مانده بود آویزان از قفس بیرون کشیده شد و نامزد او هم که در کنج قفس آرمیده بود هنوز بدرستی متوجه ماجرا نشده بود که تکاوران و جوجه خروس از محل دور شدند و در کنج انباری همگی گرد آمدند تا عملیات صدا گیری از جوجه خروس انجام شود
یکی از بچه ها که پدرش مغازه تعویض روغن دا شت از قبل وسایل عمل را آماده کرده بود و دیگری نیز جوجه خروس را به پشت خوابانید و مراسم گریس مالیدن به ما تحت جوجه خروس با دقت و آرامش و بصورتی بسیار تخصصی بوسیله همان دوست مجرب و کار آزموده انجام گرفت و تمامی نقاط مشکوکی که ممکن بود گریس مالیده نشده باشد باز رسی گردید و حتی قسمت های وسیع تری ازاطرا ف ما تحت نیز محض احتیاط گریس مالی شد و پس از چند لحظه که جوجه خروس در ریکاوری قرار گرفت وپس از اطمینان از انجام موفقیت آمیز عمل او به قفس برگردانده شد و تکاوران به سرعت صحنه را ترک کردند
گروه تکاور در تمامی شب تا سحر در انتظار نتیجه عمل بیدار بودند و با کمال خوشحالی متوجه شدند که از جوجه خروس جز صدای کوتاهی که ناشی از اقدام برای خواندن بود و بلافصله قطع میشد صدایی بلند نمی شود
برای اینکه بدونید قضیه چیه خروس وقتی میخواد بخونه باید بتونه ماتحتشو جمع کنه  والا هر چی زور میزنه از اونور خالی میشه و خلاصه خروسی که ماتحتش چرب بشه تا چربی هست از اواز خوندن محرومه
 روز اول کسی از اهالی خانه و شاید همسایگان متوجه این تغییر نشدند و فردای آنروزهنگام صرف صبحانه بود که پدرپرسید به این حیوونا سر میزنی؟ گفتم بله . گفت خوبند؟ گفتم بله مشکلی ندارند . پرسید چرا امروز صدای جوجه خروس نیو مد ؟ گفتم شاید خواب مونده پدر تند شد و گفت حرف مفت نزن خروس که مثل تو تنبل نیست که تا لنگ ظهر بخوابه . پاشو بریم ببینم چه مرگش شده که بند دلم پاره شد و مادر که دست پاچگی من رو دید فهمید که خبریه مثل همیشه که حواسش به من بود به پدرگفت تو برو دیرت میشه من خودم بهشون سرمیزنم و بدین ترتیب اون لحظه به خیرگذشت و پدر رفت تا مادر بررسی کنه و گزارش کار را شب بده
پدر که رفت مادر گفت قضیه چیه ؟ گفتم هیچ ، گفت یا میگی یا به بابا ت میگم خودش بره بررسی کنه ، چه بلایی سر این بدبخت آوردی ؟ گفتم کاریش نکردم فقط دیگه نمی تونه بخونه که در و همسایه فحش بدن و اذیت بشن و خلاصه داستان تکاوران و عمل جراحی و نتیجه کار را براش گفتم من میگفتم و اون میخندید . پرسید خب حا لا نکنه بمیره  گفتم نه دکتر گفته نمی میره ولی هر از گاهی باز باید عمل تکرار بشه و الا اثرش میره و باز میخونه و آش همان و کاسه همان
به هر حال با وساطت مادر فقط یک پس گردنی از دست پدر دریافت گردید و صد البته پس ازچندین روز جوجه خروس  آواز از سر گرفت و هر وقت مرا میدید به سرعت خودش را پنهان می کرد و یا حالت حمله به خودش میگرفت

  
  

برف


عاقبت لطف خدا شامل شد
 برف سنگین به زمین نازل شد
همه جا گشت سپید و پربرف
      سور و ساط رفقا کامل  شد 
درخیابان همه کوبیده به هم
    سروته گشته به کل باطل شد
این یکی لیز خورد سوی یمین
  وان دگر سوی یسارش ول شد
کوهی ازبرف زمین را پر کرد
   هرزمان سخت توان منزل شد
چاره ای نیست همین است قرار
 گرکه خواهی توگلت حاصل شد
برف زاینده آب است و از آن
       میتوان باز به گل هم دل شد 

بامدادان

بامدادی دگر از راه رسید
همچو دیروز و پریروزو دگرصدها روز
دست و روئی زده برآب خنک
لقمه نا نی به دهان کرده فرو
پای در کفش و دوان جا نب کار
نکند دیر شود باز بمانم از روزی خویش
همه روزم شده یکسان و همی راه چوهم
نه فقط کار من است ، که هزاران چون من
عده ای نیزبه شب بیدارند و بخوا بند به روز
نه که ازبهر درآوردن نان ، یا که بیماری و درد
بلکه از بی عاری ،یا که از بی دردی،
روز ها خواب و به شب بیدارند
کارشان خوردن مال دگران ، نه که یک لقمه نان
هرچه را دید یقین خواهد خورد
آنچه را خواست دلش خواهد برد
زن و فرزند کجا ، دلبر و دلبند کجا؟
دلبرش مال و منال ، کودکانش اموال
لیک خرسند از آنست که هنگام سحر
یا زمانی که رود در بستر
سرگذارد بر مهر وبخواهد زخدا
تا ببخشد او را
و زهی خاطر باطل که خدا بخشاید
بی گمان داد ستاند و نشاند بردرد
به زمانی که نمیدانی کی؟
و به جا ئی که ندانی به کجاست !

گذرعمر




ای عزیزان که مرا همرا هید
همه ارشد، همه با دانش و با تجربه اید
بگذارید بگویم سخنی را به شما
نه که یک راز بدی
بلکه چون روز بود روشن وخود میدانی
بهترازمن به یقین

****
عمرما می گذرد روزبه روز
چه بخواهی ، چه نخواهی آن را
گرکنی شکوه مدام، وبه ماتم سپری
یا که لبخند به لب ، چهره ات شاد چوگل
داد وفریاد کنی برسرخلق،
یا که آرام ودلت چون دریا

*****
عاقبت موی توگردد چون برف
کمرت خم شود ازبارزمان
دست ها لرزد وگه گاه فراموش کنی
تو کجا؟ خانه کجا؟ دوست کجا؟
واقعیت این است وگریزی هم نیست

*****
من براین باورم امروزکه عمرم بگذشت
خوش براحوال کسی خواهد شد
که بدین لحظه ی عمرگذران
خانه اش گرم وچراغش روشن
یاردرخانه وایام به کام
دوستان گرد وجودش چون شمع
کودکان دست بگیرندش دست
آنچنانی که درایام جوانی بگرفت
دستشان را دردست
ودل آرام گذارد ایام

******
آن چه گفتم نتوان داشت مگر
با محبت و صداقت و صفا
دوستی با زن و فرزند و زبانت به دعا
چهره ات شاد و به لب خنده ، زبانت شیرین
نفست گرم و رفاقت برجا
خانه ات مامن دل های پرازرنج وتعب
دل توسنگ صبوردگران
این چنین است که ارشد باشی

این چنین است که ارشد مانی

احترام اما م زاده



بنا دارم ازآنچه درذات ما بعنوان ایرانی نهادینه شده ولی تحت تاثیر شرایط و برخی ازعوامل اجتماعی وشاید اقتصادی وسیاسی کمرنگ و گاه می رود به بی رنگی مبدل شود بنویسم. 
قصدم ازاین نوشتار ، پند واندرزونصیحت نیست ، چرا که خود را دراین اندازه نمیدانم واصولا خود نیزبه بسیاری ازاین توجهات نیازمندم وهمانگونه که اشاره شد قصدم بازگو کردن امید ها و آرزوهاست.
صرفنظرازامید وآرزوی نهائی تمامی ایرانیان دورازوطن که بازگشت به خاک خویش وقرارگرفتن درکنارعزیزانشان وتنفس درهوای وطن است وعشق به آن سرزمین دردلها موج می زند وهرگاه چشمی درچشمی می افتد برق این امید است که خود نمائی می کند واین آرزوست که برزبان جاری می شود وفارغ ازدغدغه های سیاسی واجتماعی واقتصادی که بود ونبودشان درتمامی جهان اثر گذارشده است ، میخواهم به یک نکته اساسی بپردازم وباوردارم ازوظایف من بعنوان ایرانیست که بازگوکنم
براین اعتقادم که مانند تمامی ملل جهان که درسال های اخیربه هردلیل ترک وطن کرده و درکشورهای گوناگون سکنی گزیده اند
ایرانیان نیزبایستی بپذیرند محیط اجتماعی جدید وفرهنگ حاکم برآن وامکاناتش تنها باید برای بهترزیستن وبهتربهره بردن و بهترساختن آینده استفاده شود ولی نمی تواند و نباید رفتارهای اجتماعی موجب گردد تا ارزیابی ها درمورد اصالت فرهنگی و اخلاقی ایرانی به صورتی درآید که خدشه به اعتبارواحترام یک ملت وارد آید.
دورشدن از یکدیگر ، بی تفاوتی نسبت به آنچه در اطراف جامعه خودمان می گذرد و نادیده گرفتن و یا گذشتن از کنار موارد منفی و دست ها را از هم جدا کردن و هر یک به راه خویش رفتن ، بدون آن که احساس نیاز به با هم بودن کنیم درد های اجتماعی واخلاقی ونکات منفی و مضریست که باید ازآن دوری گزید.
این قبیل رفتارها درهرکجا و درهرمورد و مقطع که صورت گیرد زمینه را برای ارزیابی منفی ازمردم یک جامعه فراهم می سازد .
ما ملتی فرهیخته ولایق احترام واعتبارجهانی هستیم که باید بجای فراهم آوردن چنین زمینه هائی ازارزیابی ، درکناریکدیگر قرارگیریم وازچنان همبستگی وهمراهی وهمیاری برخوردارباشیم که به هرکجا میرویم برصدرنشینیم وهرچه می کنیم سرمشق دیگران قرارگیرد. باید ازما بیاموزند که چگونه زندگی کنند وچگونه دوست بدارند وچه سان با هم باشند ودرتمامی زمینه ها ما را الگو قراردهند. چرا که ما لیاقت آنرا داریم وبدنیا نشان داده ایم که درطول تاریخ ایرانیان بسیاری بوده وهستند که سنگ زیربنای بسیاری ازتمدن های بشری را بنا نهاده اند ودربسیاری ازنقاط جهان ونیزدرزمینه های علمی و ادبی وفرهنگی و اقتصادی وسیاسی جایگاه ویژه داشته ودارند ولذا ملتی با این پشتوانه ها را نمی توان دست کم ارزیابی کرد ، مگرخود ارزش خود را نداند!
بگذارید مثالی بسیارساده وبهتربگویم خاطره ای تلخ برایتان بازگوکنم تا شاید به روشن کردن هدفم ازاین نوشتارکمک کند.
بیش ازسی واندی سال پیش ، درتهران زندگی می کردم وشبی تا د یروقت میهمانی داشتم که خانمی بود آمریکائی وبا همسر ایرانی خود آمده بودند برای چندمین بارایران را ومنسوبین آن آقا را دیدارکنند. شب ازنیمه گذشته بود ودرهنگام رفتن آنان را

با اتومبیل خود به قصد محل سکونتشان می بردم . درست به یاد دارم ، زیرا ازبدترین خاطرات زندگی من است که درچهار راهی به چراغ قرمزبرخوردم وایستادم ، چند ثانیه ای گذشت وخانم آمریکائی ازمن پرسید چرا ایستاده ای؟ گفتم ، چراغ قرمز است ! با زهر خندی گفت ، برو! اینجا ایرانه!! ومن البته نرفتم و ماندم تا چراغ سبزشد ، ولی در این اندیشه بودم که چگونه او بدین ارزیابی رسیده است ودردی که این طرزتلقی ازخصوصیت ایرانی و ارزیابی این خانم آمریکائی بردل من نهاد وخدشه ای که وارد کرد سالیان سال است با من است .
آیا بواقع ، ما ملت بزرگ و پرازپیشینه های فرهنگی وعلمی وادبی واثرگذاربرتمدن بشری لایق چنین ارزیابی هائی هستیم؟!
ایا دردمان نمی گیرد اگردرخاطر مردمان دیگرنقاط جهان و آنان که خود هم چون ما ولی سالیان پیش به این سرزمین آمده اند و چیزی در چنته فرهنگی خود ندارند ما را مردمانی بی توجه به اصول و قواعد اجتماعی و روش های انسانی و اخلاقی ارزیابی کنند و یا به عدم صداقت درمناسبات و بی تفاوت به اصول بشناسند و در ذهن بگویند (( ایرانیند دیگر! )) .
اجازه دهید یک مثال بسیارساده ولی قابل مشاهده وبنظر نگارنده ، ابزاری موثر درارزیابی عمومی بزنم ، گلایه نیست وفقط برای اثبات آنچه می نگارم بکارمی رود و قضاوت را به شما خواننده گرامی وا می گذارم.
روش عرضه وتوزیع نشریات ایرانی درمکان های گوناگون متفاوت است ، برخی آنها را درقفسه های منظم قرارمی دهند و بعضی درانتهای فضای فروشگاه و یا محیط کارخود و دسته ای دربیرون ازمحل کارودرفضای آزاد وتعدادی نیزدرمحوطه بیرونی ساختمان های تجاری مانند دفاترومطب پزشکان وغیره ،تا یک نفراز راه برسد و بردارد و باخود به محل کار ببرد.
درهرحال هرکس بفراخورامکانش با این مقوله برخورد می کند . حال به دیدگاه ها توجه می کنیم ، طبعا آنجائی که نشریه ای درمیان گل ولای وباد و باران می غلطد ، ارزیابی آن کس که ببیند ، با جائی که نشریه درقفسه ای منظم ومرتب چیده شده ، در ارتباط با جایگاه مطبوعات درمیان جامعه ایرانی ، متفاوت خواهد بود
بارها از طرق گوناگون شنیده ام که تلاش شده هزینه های تولید و توزیع نشریات ازطریق خوانندگانشان تامین شود وهیچیک تا کنون موفق نبوده اند ومردمی که درحقیقت متولیان وصاحبان اصلی مطبوعات هستند و نشریات بهترین ابزاربرای بازگو کردن نقطه نظراتشان دریک جامعه آزاد است حاضر نیستند حتی کمترین مشارکتی در این مورد داشته باشند و کوچکترین هزینه زندگیشان خرید نشریه باشد و درنتیجه نشریات برای ادامه رسالت خود دست بدامان صاحبان مشاغل و بازرگانان و ارائه کنندگان خدمات گوناگون شده و ازاین راه قادرند سرپا بمانند و بواقع جادارد ازاین گروه سپاسگزاربود که وظیفه مردم را بعهده گرفته و موجبات زنده ماندن رکن چهارم آزادی را فراهم می آورند . تنها یک نکته دراین مورد قابل توجه است و آن اینکه مطبوعات وامدارمشاغل و صاحبان آنها خواهند شد وعملا مردمند که حقشان را به کمترین بها می فروشند واجازه احقاق حق خود را در مواردی که نادیده گرفته شود ازخود می گیرند . و این زیان عمومیست که مردم براحتی به خود وارد می سازند . در حالی که با پرداخت هزینه های تولید و توزیع یک نشریه ، آنرا قادرمی کنند ازمنابع و کارشناسان و متخصصین و امکانات ارزشمندی بهره بگیرد که درنهایت تاثیرمثبت و فوائد آن نصیب مردم خواهد شد وازطرفی ارزش واعتبارنشریه بدلیل مفید بودن برای تولید کننده و توزیع کننده محفوظ می ماند وهیچکس بر دیگری منتی ندارد.
این کوچکترین نمونه ایست که می توان بعنوان ابزارارزیابی دیگران ازجایگاه ارزشی وفرهنگی یک جامعه نام برد وبه همین دلیل وبخاطر اهمیت فوق العاده ای که دارد مطرح شد .
تکلیف هرایرانی وطن پرست وعلاقه مند و معتقد به ارزش های اخلاقی وانسانی این است که درتمامی امورزندگی بنحوی عمل کند که به حقوق عمومی یعنی ارزیابی ازفرهنگ واخلاق و جایگاه همگانی یک جامعه خدشه وارد نشود ووظیفه هرایرانی متعهد است که دراین رابطه بی تفاوت نماند وچنانچه با مواردی برخورد می کند ، حد اقل نظر خود را بیان کند و درمقابل مواردی که بواقع زیان و ضرراجتماعی به همراه دارد بایستد. همانگونه که اگربه اموال اوزیان وارد می شود درصدد احقاق حق خود بر می آید درمورد حقوق اجتماعی خود نیزحساس بوده وعکس العمل مناسب ازخود نشان دهد
درفرهنگ سنتی ما ، ضرب المثلی هست که می گویند (( احترام امام زاده را متولی آن نگهمیدارد ))!
یادمان باشد ، ما در این کشور متولیان ایرانیم ، امام زاده ما ایران است ، ما متولیان اعتبار گذشتگانیم ، ما متولیان کسانی هستیم که گفته هایشان زینت بخش بزرگترین مجامع فرهنگی ، انسانی و اجتماعی جهان است ، ما متولیان ارزش های انسانی و اقتدار نیاکانمان هستیم که نامشان در برگ برگ تاریج ادب و فرهنگ و علوم جهان نقش بسته است ، ما متولیان ایرانیم و باید آنرا و تمامی آنچه به آن مرتبط است پاس بداریم.
نوروز را ، آداب را ، نوشته هایمان را ، سنت هایمان را ، وازهمه بیشترو بهتراعتبارانسان بود نمان را پاس بداریم .
این آرزوی محالی نیست ، چرا که ما ایرانی هستیم ولایق آنیم.







جایگاه خداوند


اگر به خانه دزدان غذا فراوان است
به خانه های فقیران صفا فراوان است
درون کلبه ی تاریک عارفان آ ری
چراغ معرفت ازکبریا فراوان است 
به مسجد ارکه ندیدی کسی به راه خدا
درون میکده اما خدا  فراوان است
صدای ند به و مهر و نشان به پیشانی
 میان اهل دروغ و ریا فراوان است
خدای عز و وجل را کجا توانی یا فت

بدان دیارکه صدق وصفا فراوان است

آئینه عبرت



گفتند ادیبانم
ایوان مدائن را
آیینه عبرت دان
ایوان زچه روباید
بس راه درازاست آن
اطراف نظرکن هان
بسیارتوان بینی

آئینه عبرت را

آدم نامرد



هرگز به پای آدم نامرد خم مشو
خودرا حقیر مکن ، دست کم مشو
نامرد اگر به عالم افلاک هم رسد
آخر بزیر آمده از ا و به غم مشو

آدم


یکصد هزار و بیست پیمبر بیامدند
شاید ابوا لبشر بتوان کرد آدمی
افسوس و درد  که  حتی  پیمبران
درمانده اند از این ناخلف همی


آبروی رفته



خانه به خانه ، کو به کو
کوچه به کوچه سو به سو
شهر به شهر و در به در
دست نیاز ، رو به رو
گام نهم به روی خوش
جانب دوست یا عد و
تا که بیابمی مگر
رفته زدست آ ب رو

ابر و خورشید


خورشید پرابهت ومهتاب پرزنور
درپشت ابر تیره نهان درگه عبور
هرگز نمانده ابر بجایش بسی دراز
خورشید و ماه ولی ما نده با غرور
جا یت بلند چوخورشید و ما ه ا گر
مهرت به سینه و دلها تورا به شور
ابرسیاه وتیره شدن راه چاره نیست

طوفان چو گشت براند تورا به زور

به یاد ارحام صدر

به یاد ارحام صدرهنرمند بزرگ تاتردراصفهان
مرد میدان هنرارحام صدر
مرد بی زیرو زبرارحام صدر
خنده برلب ها نشانیدی به عمر
دشمنی با زور وزرارحام صدر
فخر شهر اصفهان ، شکر شکن
عشق مردم را به سرارحام صدر
رفته اما یاد او پاینده است
کی رود یادش زبرارحام صدر
تاتوانی شاد کن دل ها چنان
تا تو هم گردی مگرارحام صدر

سخنان بزرگان


شاد کردن دل دیگران نه خرجی دارد و نه زحمتی، یک لبخند کافی است.((تاگور))
اگر هر بار که لبخند بر لبانم می نشانی، می توانستم به آسمان بروم و ستاره ای بچینم، آسمان شب دیگر مثل کف دست بود.

لبخند می تواند جراحت اخمی را بهبود بخشد.((ویلیام شکسپیر))


لبخند، بیش از چند لحظه دوام ندارد، اما خاطره ی آن جاودانی است.((آبراهام لینکلن))


خنده بهترین داروها است.((مثل آلمانی))


ای امیدهای دوره ی زندگی اگر شما نبودید و به روی این حیات پر از مصیبت تبسم نمی زدید، بشر چگونه زنده می ماند؟


با یک لبخند، همه ی درها به سوی انسان گشوده خواهد شد.((بنجامین فرانکلین))


افرادی که توانایی لبخند زدن و خندیدن دارند، موجوداتی برتر هستند.((ویلیام شکسپیر))


لبخند، حتی زمانی که بر لبان یک مرده می نشیند، باز هم زیباست.((کریستین بوبن))


اگراخمو و ترشرو باشید هیچ کس تمایل همنشینی با شما را ندارد؛ پس شاد باشید و بر دیگران لبخند بزنید تا شما را در جمع خود بپذیرند.((ویلیام مکبث))


ابدیت

مرده آن است که نی کس بشناسد اورا
نی که نامش به نکوئی ببرند
ورنه مردان بزرگ تا ابد جاویدند وبمانند به دل
و بتابند چوخورشید به روز
و چومهتاب به شب
مرگ ، از، آن کسیست که دلش با دگران یارنشد
ورنه عشاق کجا می میرند
دل عاشق ، دل صادق ، دل بی ریب و ریا
کی فراموش شود
و کجا می میرد
تا توانی دل خود با دگران همسو کن
تا بمانی به ابد زنده و جاوید به یاد

Wednesday, 6 January 2016

آوازه خوان


آوازه خوان شهرشما غم به برگرفت
درد فراق دردل و ما تم به سرگرفت
بنشسته د ور ز یا را ن ملول و زا ر
آهش به سینه  وسوزش چه برگرفت
بغضش گرفته راه گلو را زهجر یار
آتش به جان گرفته دمادم شررگرفت
یک یک سفرکنند عزیزان ازاین دیار
باشد که لطف کرده خدا یش مگرگرفت

چرا بزه و بزهکاری؟



بذر، ازآن زمان که درخاک فرومی شود تا لحظه ای که به درختی تنومند وگلی زیبا و سروی بلند بالا ویا خوشه ای ومیوه ای شیرین و زیبا بدل می گردد ، تنها با مراقبت و رسیدگی و توجه صحیح و نگهداری مناسب ا ست که به نتیجه مطلوب می رسد. هرلحظه باغبان وآن که چشم امید به حاصل بذرخود دوخته ازتلاش برای تربیت و نگهداری صحیح و زدودن آفات ازآن غفلت کند ،  نتیجه ای جزنامرغوبی محصول عایدش نخواهد شد ونه تنها او که باهزاران امید ، دل به حاصل بذرش بسته ، نا امید شده وسودی نمی برد ، بلکه دیگرانی که منتظرند تا ا زحاصل کاراوبهره برند نیزیا با محصولی نامرغوب روبروشده ویا بدون محصول باید به فکرراه چاره ای دیگربرای تامین نیازخود باشند.
انسان ، همان بذراست وخاک نیز رحم مادروباغبانان ، پدرومادرو سپس مربیان جامعه وهرگاه هریک ازاین عاملان پرورش ونگهداری ازبذرکاشته شده دربطن مادرچه پیش وچه پس از زاده شدن او ، درنگهداری و تربیت و مراقبتش ، کوچکترین غفلتی روادارند، جز به محصولی آفت زده و ناسالم و بیمار و مضر دست نخواهند یافت.
زمین پاک وسالم و بدون آفت و بذ رتازه و شاداب وعاری ازبیماری ها ست که با همت باغبانان ، محصولی ببارمی آورد که خللی درآن نیست و همگان را بهره مند ا ز مزایا و منافع خود خواهد کرد و چنین است که راهبران جامعه ا ز بدو پیدایش بشرتا به امروز، کوشیده اند بذر انسان را از آفات و بلیات و نابهنجاری ها دور کنند تا جوامعی سرشار از پاکی وحلاوت وسلامت بسازند ومردمانش یک به یک وهر یک به نوبت ، باغبانانی باشند شایسته ، برای بارآوردن محصولی بایسته و مفید به حال دیگران و آینده بشر.
هم نشینی خاک و بذر پاک و بدورازآلایش وآفت نیزعاملیست برای پرورش گل های خوشبو ودرختانی با میوه های
شیرین وهمان گونه که سعدی فرماید.
گلی خوشبوی درحمام روزی                                                                رسید از دست محبوبی به دستم
بدو گفتم که مشکی یا عبیری                                                                   که  ا ز بوی دل آویز تو مستم
یگفتا من گلی نا چیز بودم                                                                           ولیکن مدتی با گل،  نشستم
کمال هم نشین درمن اثر کرد                                                                  وگرنه من همان خاکم که هستم
ازهمگنی خاک و بذر، و تربیت و پرورش صحیح ، درمیان انسان هاجوامعی بی آلایش و سرشار از روح پاک  وسازنده و مفید به بارخواهد آمد . همان گونه که ناهمگنی و بی توجهی وعدم دقت در پرورش وآموزش وتربیت صحیح  زمینه را برای به بار نشستن جامعه ای مملو از آفات انسانی و بدی ها و ناپاکی ها و ناهنجاری ها فراهم خواهد ساخت.
خوشبختانه ، علم امروزی به اثبات رسانیده که جنین در رحم مادر از بسیار حرکات و رفتارهای خارج از رحم با خبر است و نسبت به آن ها واکنش نشان میدهد و چون به جهان آمد با خو آنها را تا همیشه دوران زندگی خواهد داشت و زمینه ساز بسیاری از هنجارها و ناهنجاری های رفتاری و اخلاقی او خواهد شد.
دنیای امروز سراسر اموزش است و لحظه ای نیست که کودک با واقعیات اطراف خود ارتباط برقرار نکند و به همین دلیل تکالیف مادران و پدران و مربیان اجتماعی به مراتب از گذشته سخت تر و مشکل تر است . دستیابی کودکان به انواع امکانات آموزشی تنها با جهت دادن مربیان و پدران و مادران به سوی آنچه موجبات پیشرفت و ترقی ذهن کودک در مسیر صحیح و بدور ازآلایش است ، می تواند آینده اورا از ناهنجاری دور نگهدارد.
سرمایه های اساسی و بدون تردید اثرگذارهرکشوروآینده سازان آن ، کودکان  جوانان کشورند و درشرایطی که این سرمایه ها بدرستی بکارگرفته نشوند مانند هرسرمایه گذاری با زیان ودرنتیجه نابودی اصل وفرع سرمایه روبرو خواهند شد.
تفاوت های بسیارعمده ای که درمیان سرمایه گذاری انسانی و سرمایه گذاری مالی وجود دارد قابل توجه است ، در مورد زیان و ضرر سرمایه گذاری انسانی ، امکان تغییر و تبدیل و اصلاح آنها به ساد گی ممکن نیست و اثری که زیان
سرمایه گذاری انسانی نسبت به اثرگذاری زیان مالی برروند زندگی اجتماعی انسانها می گذارد ، دربسیاری موارد
عمیق ودربطن جامعه نفوذ کرده وزیربنای جامعه را نابود می کند وتبدیل و یا اصلاح زیربنای اخلاق اجتماعی سالیان درازونسل های پی در پی را نیاز دارد تا ازآلودگی و آفات اخلاقی پاک شود.
در حالی که ضرر و زیان مالی تا بدین حد اثر مخرب ندارد و فرد و یا گروه و یا قسمت هائی از جامعه را تحت تاثیر قرارمی دهد که معمولا روبنائیست و به سادگی قابل ترمیم واصلاح است . به همین دلیل مدیران جامعه و مدرسین و جامعه شناسان و ازهمه مهمتر پدران و مادران مکلقند کودکان را تحت تعلیم صحیح و درست قرار دهند و بدین ترتیب جامعه را مالک سرمایه های با ارزش و ماندگار و منجر به فایده و سود برای آینده کشور نمایند.
از مهمترین بهره ای که سرمایه های انسانی صالح و پرورش یافته برای جامعه دارند ، عدم گرایش آنها به بزه و بزهکاری و متابعت از اصول انسانی و اخلاقیست که موجب آرامش و آسایش جامعه خواهدشد و مردمان جامعه پرورش یافت به راحتی و با امنیت و آرامش در کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد و اولویت ها را به رعایت اصول اخلاقی خواهند داد.
امید است با گسترش اینگونه سرمایه گذاری جوامع انسانی درجهان بتوانند با آینده ای سازنده در کنار یکدیگر قرار گیرند.