آوازه خوان شهرشما غم به برگرفت
درد فراق دردل و ما تم به سرگرفت
بنشسته د ور ز یا را ن ملول و زا ر
آهش به سینه وسوزش چه برگرفت
بغضش گرفته راه گلو را زهجر یار
آتش به جان گرفته دمادم شررگرفت
یک یک سفرکنند عزیزان ازاین دیار
باشد که لطف کرده خدا یش مگرگرفت
No comments:
Post a Comment