Saturday, 5 January 2013

عطر تو


چون قفس سینه را پرکنم ازیاد تو 

عطربهاری دهد هرنفسم روز وشب 

برسرکوی تو دل با زکند سفره را 

تا که نشینی برآن خوان سراسر تعب 

سازجدایی مزن مطرب خوش چنگ من 

تلخ مکن شام من بی می وبزم و طرب 

دل به تومفتون شده خانه ندارد قرار 

سوخته ازعشق توهم دل وهم جان به تب 

ای که به رندان دهی جام لب لعل را 

قطره ای ازآن مراتا نرسد جان به لب