اسیر طره گیسوی مشک فام تو ام
چو مرغ عشق درون قفس به دام تو ام
دلم ز لعل لبت بوسه ها طلب دارد
به جستجوی تو ام دم به دم به بام تو ام
تو پادشاه ملائک نشسته بر تختی
و من به عالم خاکی چنان غلام تو ام
هزار سال اگر بگذرد ز دوری تو
رود به ورد زبانم همیشه نام تو ام
در آرزوی وصالت به سر نهم بالین
خدای عشق رساند مرا به کام تو ام
شبی که شمع وجودم رود به خاموشی
خوشم به محفل یاران که شمع شام تو ام
No comments:
Post a Comment