صدای تیشه فرهاد کوهکن برخا ست
چرا که سنگ شده هرگرم هزار ریا ل
شکار گو ر خر از سر گرفته آن بهرام
از آنکه گوشت به منزل نمانده یک مثقال
کبوتران حرم یک به یک شکا ر شدند
بزیر چادر و لا ی قبا و سطل زغال
پرنده های خیابان ز ترس تا دم صبح
درون لانه نه جیک میزنند ونی پروبال
کلاغ وکفتر و گنجشگ و بلبل و طوطی
زترس کشتن وخوردن همه پریشان حال
دگر میان مسلمان و گبر و بی دین هم
تفاوتی نکند خوردن حرا م و حلا ل
چنان به جان مرا تع فتاده خرد و کلان
که گا وواشترو استرنخورده اند به حال
به دشت و کوه و به دریا دگر نمی بینی
نشانه ای زحیا ت وزماهی خو ش خال
خدای قا در و دانا هزا ر مرتبه شکر
که یک گرسنه نخوابد به خانه درهرحال
No comments:
Post a Comment