زنهار كه زندگی سراب است
دریاست ولی تهی ز آب است
آرامش آن تو خوش مپندار
طوفان كه شود به پیچ و تاب است
هرگز نرسد به ساحل آن کو
فرمانده کشتی اش به خواب است
گر ساحل عافیت تو خواهی
از من به تو اینچنین خطاب است
از عالم بی ادب بپرهیز
آن خانه مرو كه بی کتاب است
رازت به کسی مگو كه از او
دانستن آن ترا عتاب است
چندان منشین كه بعد رفتن
گویند كه بودنت عذاب است
دریاب تو روزگار پیری
آن دم كه زمانه ات شباب است
از مردم بی هنر به کردار
پرهیز اگر کنی صواب است
آرام به زیر سقف زرین
منشین اگرش پایه خراب است
بنشین به کنار دردمندان
بر کرده ات از خدا ثواب است
از مرد خدا سخن به جان دار
هر نکته از او چو در ناب است
گر خیره شوی تو بر خداوند
کوشیدن تو نقش بر آب است
امان
No comments:
Post a Comment