Saturday, 13 August 2011

یاد آونروزها به خیر


یاد اون روزها بخیر
یاد کرسی. شب یلدا . تو زمستون
هندونه. انار قرمز
تخمه های بو داده. پسته و بادوم
که توشم یه عالمه باسلق بود
یاد مهربونیا. یاد دوست داشتنیا
همه با وفا بودن
 تو حرفاشون. تو قولاشون
نه کلک بود نه دروغ
نه کسی آب زیاد میزد به دوغ
سبیلا ارزش داشت
هر یه مو هزار تومن
جوونا با معرفت
دخترا تو چشماشون حجب و حیا
دخترک تا وقتی شوهر نمیکرد
چهره شو آفتاب و مهتاب نمیدید
پسرک وقتی میخواست زن بگیره
سرخ میشد . سفید میشد.خیس عرق
می‌گفت بابا
نوکرتم . غلامتم. هر کی بگی نه نمیگم
-------------
در وهمسایه خبردار زهم
نه به قصد فضولی
بلکه از بهر کمک
شب تا صبح مهمونی بود شادی بود
رقص و آواز و خوشی با دل خوش
هر کی قرص نونی داشت
یه نصف از اون 
میداد به اون کس که نداشت
آخ از اون ماه رمضون. چه کیفی داشت
چه عالمی
پای آواز خوش و صوت دعا
قلقل سماور مادر بزرگ
لقمه‌ای نون و پنیر
گاهی ام کتلت و شامی یا کباب
وه عجب مزه میداد
سر افطار که اذون بلند میشد
. دکونا بسته بودن
همه جمع تو مسجدا
یا کنار سفره های رنگ وارنگ
با دعا به این و اون
لب می‌بردن به غذا
اولش آب جوشه با حبه نبات
بعد اون خرما و گاهی زولبیا
یادمه ماه محرم که میشد
بچه بودم
شال می‌بستم به سرم . یه شال سبز
یکی‌ام دور کمر
وسط دسته با پیرهن سیاه
وه چه غوغایی بود
اون زمون ماه محرم همه چیز حروم میشد
نه کسی آدم میکشت
نه کسی شادی میکرد
نه دروغ قسم می‌خورد
نه دغل بازی میکرد
همه صاف و بی ریا
همه پاک و با صفا
حرمت ماه محرم را نگهدار بودن
حیف و صد حیف که امروز ولی
قسم دروغمون امام حسین
روضه امام حسین مهمونیاس
اشکامون همش دروغ
ساختگیه
سفره ها نشون خود باختگیه
حیف از اون سادگیا
حیف از اون زندگیا
یاد اون روز ها بخیر
یاد اون روزها بخیر

No comments:

Post a Comment