Tuesday, 30 August 2011

حکایت



بگذار با تو حکایت کند دلم
از دست روزگار شکایت کند دلم
صد سال اگر ز رفتن تو بگذرد به عمر
حاشا به هجر تو عادت کند دلم
می سوزم از فراغ تو ای دختر بهار
با آن که دوست ملامت کند دلم
از لحظه ای که بال گشودی به آسمان
با اشک و آه و ناله حکایت کند دلم
میدانم آنکه باز نگردی به این دیار
گر صد هزار بار صدایت کند دلم
د ر انتظار لحظه موعود مانده ام
باشد که دوست عنایت کند دلم

No comments:

Post a Comment