Friday, 5 August 2011

هذیان

این متن را کسانی که با لهجه اصفهانی آشنایی دارند بهتر میتوانند بخوا نند 
 هذیان گویی

یه شب از دسی خودم خسه شدم 
مسی گنجیشگی که با تیر و کمون
به سرش سنگ بزنن
نه دیگه جیک میزدم ، نه هوا می پریدم
اولش بدنبودم  .
 سری شب نی شسته بودم تو خونه
عا با این یارو که باش
 ور میرن از رو صندلی
هی زدم  از این کانال به اون کانال
همه ایرانی بودن
مثلا !!
یکی داش فو ش میداد به اون یکی
عا میگفت اون دزه س
عا منم آدم خبه
یکی هی داد میزد دسی زمین و آسمون
عا خدا
چرا آواره شدیم
اینجوری بیچاره شدیم
ما که با خدا بودیم
به رضا رضا بودیم
گا یی ام سری به مچد می زدیم
بیشترش هر کی میمرد
تو محرم که میشد
دیگه لب به این نجسی نزدیم
یکیمون وختی میخاس زن بی گیرد
تا حج آقانیمی گفت
دس نی می زد
به دختره !
وقتی آقا با عبا ش
پیدا میشد
همه ساکت میشدن
وای میسادن
آ چرا اینجوری شد 
بگذریم
آ بریم بازتو خونه
بی بینم کو جا بودم ؟یادم اومد
یکی گفت بیاین یه پرچم بخرین
تا نشون بدین که رادون چیچیه س
یکی داشت شعر میخوند
یکی ام یه مشت گمونم که آدم
کله ملق می زدن
هی تو هوا
داد و فریاد می زدن
فکر کونم میرقصیدن
پس چرا جیغ میزدن
نفمیدم
هی به هم می پریدن
بع زیا لباسشون وصله پینه
یکیشون تمون نداشت
یکی ام
اسش پیرن نبود تنش
عا همه می پریدن دور و و رش
شور و غو غایی بود
شلم شوروایی بود
حج خانوم اومد نیشست نیگاکوند 
ترسیدم چشش بی یفتد به زنا
تندی زدم یه جای دیگه
اما خب دلم میخاس ,نی گا کونم
گفتم امشب تو چرا خاب نی میری
رنگ و روت سیفید شده س
وخی زود بخواب که خابد ببرد
یخته چپ چپ تو چشام زل زد و گفت
نا لوتی خر خوددی
میدونم دردی بی درموند کوجاس
بزن اون ور که منم نی گا کونم
یه چیزی هری ولو شد تو دلم
تا زدم که هر دو با هم بی بینیم
همه شون رفته بودن
آ یه مردی بد صدا
داش می گف وعزی هوا
هر دو مون بور و دمق
حج خانوم که رفت خوابید
منم از حرصی دلم
شعر گفتم
 امان 

No comments:

Post a Comment