Wednesday, 17 August 2011

جهان دگر


وای بر حال کسی کز غم مردم بگریزد
بر خود اندیشه کند از دل مردم بگریزد
سر به با لین بگزارد به سرا پرده گرم
ازتن سرد و شب تیره مردم بگریزد
بهرنان روز و شبش را به تکاپو سپرد
از سر سفره بی توشه مردم بگریزد
زن و فرزند به نا زند و مرفه به غنا یم
چون رسد نوبت همسایه زمردم بگریزد
این جهان فا نی و گویند جهان دگری هم
نتوان در دو جهان  ناله مردم بگریزد
امان 

No comments:

Post a Comment