Friday, 29 July 2011

عمر طولانی


وقت آنست که هر روز مدام
اول صبح و یا موقع شام
بهر هر کاری و هر جای تنت
قرص و دارو بنشانی به برت
شربتی بهر فلان جای بدن
یا که لیوان پر از شیر و لبن
گر نمالی تو به کرم بر زانو
یا نبندی به کمر شال و پتو
فکر برخاستن از سر بردار
کمرت خشک شود چون دیوار
وای ا گر یاد رود قرص شکم
تا دم صبح زند غر همدم
یا فراموش کنی شربت خواب
دم بدم کار تو پیچیدن و تاب
سمعک از گوش اگر برداری
منفجر خانه شود , بیعاری
گر ز یادت برود عینک خویش
نتوانی که به پس رفت نه پیش
نتوان قند و نمک خورد چو پار
نبود روغن و چربی در کار  
وای اگر در ره تو پله بود
زانوانت ز تنت خسته بود  
گویدت وه که چه باریست بدوش
بهر پر کردن اشکم کم کوش
تا که آسوده کنی کار مرا
کم کنی درد مرا بار مرا
کم بخور راه مرو کار مکن
این ستم با من بیمار مکن
آنقدر غر زندت این زانو  
که دلت خون شود ازغرغراو
الغرض این همه گفتم شاید
تا مگر بر دل تو رحم آید
تا نیفتاده ام از پا ببری
نشود ماندن من دردسری
آنقدر عمر کنم گردم پیر
زن و فرزند بگردند اسیر
یا که روزی برسد دست دعا
پیشت آرند که ای بار خدا
مرحمت کن ببرش بر خود پیش
مال بد بیخ بن صاحب خویش
 امان 

No comments:

Post a Comment