Friday, 29 July 2011

مر غا بی سیاه



در برکه ای خموش
در زیر نور ماه
آنجا که رقص کند موج با نسیم
مهتاب بود و هوا نرم و دلپذیر
مرغابی سیاه
با رقص موج آب
هر سو روانه بود
در جای جای برکه ی خاموش میخزید
چشم انتظار یار
گاهی بر آسمان ، گاهی به قرص ماه
مانند هر شب و شب های واپسین
از راه آسمان ، پرپر زنان
بنشاند او کنار ، دلدار مهربان
آنگه به گوش یار ،
 نجوا کندحکایت مهتاب و عاشقان
تا نیمه های شب ، دلتنگ و بیقرار
چشمش بر آسمان ، دل شور انتظار
در نور قرص ماه ، یک لکه سیاه
بر آسمان نشست
آرام و بی صدا ،
آمد به سوی برکه نشیند کنار یار
ناگه سکوت دل انگیز برکه را 
شلیک یک گلوله و آهی بهم شکست
مرغابی سیاه سراسیمه پر کشید
صیاد شب ولی
شادان از آنکه دید
مرغابی سیاه
تنها پریده بود ، تنها بر آسمان
بی یار مهربان
امان 

No comments:

Post a Comment