بشنو ای شاهد دلتنگی ها
خا لق نقش ز بی رنگی ها
تو که از خاک سیه گل رویی
گرد غربت ز گلستان شویی
خالق خوب و بد و زیبایی
محرم راز دل و شیدایی
هر چه در کون و مکانست ز تو ست
هر که را جان و توان است ز تست
تو به خورشید جهان نور دهی
عاشقان را تو به سر شور نهی
هر که بر عشق تو مفتون گردد
غافل از خویش چو مجنون گردد
خرم آن کو که تو را دریابد
به تو رو کرده ز خود بر تابد
با تو از روی صفا آمیزد
دل به مهر تو دهد بر خیزد
گام در راه رضای تو زند
سر به فرمان و ندای تو دهد
No comments:
Post a Comment