در جراید خواندم که یکی از راههای سرد کردن زمین تغییر در مدار آن است و بر این مضمون شعر زیر سروده شد
صبحدم جام طلا سر زند از پشت زمین
باز مهتاب رود تا که بتابد به یمین
حکمتی هست که این اخترکان را با هم
نتوانند بمانند به یک لحظه قرین
کار خورشید به روز است و دگر در شب تار
تا که بودست خداوند جهان خواست چنین
وای اگر مردم نادان به خدا غبطه خورند
جا بجا کرده مدارش که خنک کرده زمین
ما که در کل جهان ذره ای از آن بده ایم
نتوان کار خدا کرد یقین دان بر این
روزگاری کره خاکی ما زیبا بود
ما نشاندیم بر آن گند و کثافت چند ین
یکطرف دود فرستیم سیه گردد سقف
یا که سوراخ شود جان و تنش از ره کین
شعله آتش و نفرت همه را سوزانده
جنگل و دشت و بیابان همه ناپاک ببین
آب آلوده شده ضربه خورد کوه و کمر
با چنین حال کجا خاک شود باغ برین
تو بخود آی و بکش دست ز آلودن آن
لازمش نیست مدارش توعوض کرد یقین
No comments:
Post a Comment