عشق کردار دل است
دیده ابزار و زبان است
سخنگوی درون
دیده چون خواست
زبان می گوید
واگرصادق بود
دل پذیرا گردد
وچنین است که عشق
میهمان گشته به روح
و نشیند بر دل
عشق زیبایی یک غنچه گل
باغ را جلوه از اوست
عشق یک شیشه بی رنگ وزلال
با یکی خرده غبار
تیره میگردد و تار
عشق چون بال و پر پروانه
نازک و ترد و ظریف
ضربه ای کوچک اگرخورد براو
بی گما ن می شکند
و دگرقدرت پرواز دراو
می میرد
عشق چون خون جاریست
وتو بدان محتاجی
عاشقان گرچه به دیوانه شبیهند ولی
چون به میخانه شدی صدرنشینند همی
No comments:
Post a Comment