صدای ضربه باران به پشت پنجره ام
مرا ز خواب شبانگاه میکند بیدار
سرک کشیدم و دیدم که آسمان ابریست
و قطره های بلورین فرو چکد به زمین
نگاه خویش به دنبال قطره ها بردم
درون باغچه دیدم که غنچه میخندد
گشوده لب به گمانم که میزند فریاد
به غنچه های دگر تا زخواب برخیزند
به شیشه گوش نشاندم شنیدمش آری
که غنچه گفت
بهاراست و وقت بیداری
بهار آمده ای خفته گان به خواب عمیق
به عشق لاله و سنبل ز جای برخیزید
No comments:
Post a Comment