Saturday, 28 January 2012

قافله رفیقان



از خانه شدم جانب میخانه شبی
تا جام گذارم به لبم یا که لبی
چون ساقی میخانه مرا دید بگفت
خوش آمدی ای دوست کجایی عجبی ؟
گفتم صنما بر تو نیاز است مرا
گفتا که از این قافله جانا عقبی
این جمله که مدهوش بخوابند کنون
از ساغر من گرفته یک جام لبی
گر طالب صادقی تو هم نوبت گیر
مهمان کنمت چواین رفیقان به دمی

No comments:

Post a Comment