از خانه شدم جانب میخانه شبی
تا جام گذارم به لبم یا که لبی
چون ساقی میخانه مرا دید بگفت
خوش آمدی ای دوست کجایی عجبی ؟
گفتم صنما بر تو نیاز است مرا
گفتا که از این قافله جانا عقبی
این جمله که مدهوش بخوابند کنون
از ساغر من گرفته یک جام لبی
گر طالب صادقی تو هم نوبت گیر
مهمان کنمت چواین رفیقان به دمی
No comments:
Post a Comment