Saturday, 28 January 2012

شتاب



ای عطر تنت سنبل و چشمان تو پر خواب
بالای تو چون سروسهی چهره چو مهتاب
آهو به خرامیدن تو اشک حسد ریخت
دل ها همه در سینه به دیدار تو بی تاب
عطارکه با مشک ختن در سر و کار است
ازعطرتو مست است و بخود پیچد ودر تاب
درکوچه تاریک دلم گاه قدم نه
آهسته میا بهرخدا تا شده بشتاب

No comments:

Post a Comment