Saturday, 28 January 2012

عمر دراز



عیب ماندن به درازا اینست
که تو میمانی و یاران ، یک یک
ازبرت دورشوند
بچه ها در پی خود
دوستان می میرند یا که خود نیز
چو تو درگیرند
یا به بیماری و درد و محنت
یا که رفته است فرودرعزلت
هرچه برعمر تو افزون گردد
بیشتر تنهایی
ناتوان تر گردی
نه دگر دوست که دربرگیری
نه توانی که پی دوست روی
همه تنهایی و درد ست و الم
این زمانی است که چون مورهمی
تا که عمرت به بهاراست دمی
فکراندوخته فصل زمستان باشی
ورنه افسوس خوری
درزمانی که به عمر
برفی پیری به سرت بنشیند
وتواندوخته ای بهرزمستانت نیست
وای برآنکه به ایام کهولت تنهاست
یاراو رفته ز پیش
خانه اش سرد وخموش
چشم بردر که کسی را به دلش رحم آید
و سراغی گیرد
یا که سقفی به سرش بنشاند
یا مگرازسرمهریا که منت شاید
با یکی لقمه نانی شکمش سیر کند
آنکه می میرد هنگام شکوفایی عمر
یا که درراحت ودربستر خویش
یا در آغوش عزیزی دلبند
یا برای هدفی ارزشمند
بی گمان راه به درگاه خداوندش
هست و
چنین است که او زنده
و پاینده بود

No comments:

Post a Comment