صبح رفتم که زنم شانه به گیسوی سپیدم
رخ پر پیچ و خم خویش چو در آینه دیدم
اشکم از دیده فرو ریخت که ایام چه کردم
گله ها کردم و از شانه به سر دست کشیدم
مدتی بعد که یکبار دگر شانه گرفتم
چون نظر آینه کردم دگر از موی ندیدم
گفتم افسوس که هم روی بشد هم سر مویم
گفت صد شکر بگو تا بهمین جای رسیدم
No comments:
Post a Comment