دست به دامان خدا شد دلم
دورمشوازمن و ازمحفلم
گفت خدا دورتو گردیده ای
ورنه که من درهمه جا منزلم
خانه من خانه دلها بود
هیچ نبد خانه ز آب وگلم
ساکن دلهای فقیر وگدا
یا دل درمانده وبی ساحلم
هرکه مرا خواند جوابش دهم
همدم و همراه به سوز دلم
آنکه مرا نیست کنارش بدان
درد وبلا گیرد و رنج و الم
No comments:
Post a Comment