وقت است که من با تو مدارا نکنم
دست از تو کشیده هیچ پروا نکنم
ازبهرقصاص این همه ظلم و ستم
برد ا ر کشم حوصله بی جا نکنم
از دست تو یک دقیقه آرامم نیست
میکوشم ازاینکه خویش رسوا نکنم
افسرده شدم بسکه غمت را خوردم
لعنت به من ا رمهر تو حاشا نکنم
ا ز سینه برون کشا نمت بی پروا
درخا ک فرو برده و غوغا نکنم
آسوده کنم خویش زدستت ای دل
بیهوده از این جای به آ نجا نکنم
No comments:
Post a Comment