دلا بس کن ز تنهایی ز تنهایی بلا خیزد
نبیند روی آرامش کسی کز خلق بگریزد
خداوند جهان تنها و بی همتا ا گر بینی
بود در آ فرینش نی که با دلد ا ر بستیزد
به دلهای پرازعشق وصفای عاشقان بنگر
که اوبا اینچنین دلهای عاشق خود درآمیزد
دلی دور از خدا ماند که تنهایی به سر آرد
من آن دل را نمیخواهم که از تن ها بپرهیزد
No comments:
Post a Comment