Sunday, 7 April 2013

یار دیرینه


بلبل آمد که نشیند برسنبل درباغ

باغبان گفت بپا خیزکه این جای من است 

بلبل اما به سخن آمده گفتا هشدار

من و تو زنده به باغیم نه این رای من است 

گل اگر رفت ز بستان و گلستان به خزان

نه تو را موجب شادیست نه آوای من است

قدر ایام گل و فصل بهاران خوش دان

که زمستان به دل خسته و شیدای من است 

آنکه امروز نیاید که نشیند بر گل

یار دیرینه و پروانه زیبای من است


No comments:

Post a Comment