Sunday, 7 April 2013

دزد


آهسته به من گفت که دزد آمده است 
گفتم دلت آسوده که مغبون برود
آز دزد که آیدت به شب هیچ مترس 
دزدی که به روز آمده قارون برود
دزدی که بروز آمده داناست به کار 
دزد شب بیچاره چو مجنون برود
آرام بخواب تا که آن دزد مگر
آسوده خیال و بی دلی خون برود

No comments:

Post a Comment