قصد من اینست روم کارزار
با نوک مژگان بزنم برشکار
زلف دوتایش چوگرفتم به دست
خویش ببندم به سرزلف یار
لب بگذارم به لبش اندکی
تا نفسم رفته و ناید دوبار
خدعه کنم صید منم نیست او
بهترازاین راه نیامد به کار
هرچه نشستم که به دامم کشد
هیچ نیامد به دلش این قرار
چاره همین بود به جنگش روم
تا که مرا او بکشد چون شکار
No comments:
Post a Comment