آندم که حلقه های سرزلف وا کنی
ما را ز بند تنگ اسارت رها کنی
بیمارزارچشم خمارت شدم به عمر
با گوشه ای زچشم توانی شفا کنی
دردی نهاده عشق بجانم که غیرتو
داروی دیگرش نبود کان دوا کنی
شبناله های من اربشنوی به جان
راهت نمانده هیچ که نامم صدا کنی
مد یون سیل دیده و فریاد سینه ای
ما را به برنیامده دین ات ادا کنی
No comments:
Post a Comment