اندر گرانی سکه و عوارض آن
زنی به عاشق خود گفت جان دلبندم
به مبل و خانه و ماشین چرا که دل بندم
اگر که سکه ناقابلم دهی به هزار
شب زفاف یقین مهر تو به دل بندم
چنین شنید چوآن مرد بی نوا نا گه
سرش به سینه نشانید و گفت دلبندم
هزار سکه ناقابلم اگر بودی
کجا به آ کله ای چون توشد که دلبندم
No comments:
Post a Comment