Tuesday, 2 February 2016

اندر قحطی مرغ



ای مرغ خوش اندام وتپل وای به حالت 
دستم نرسد بر تو مگر کرده حلالت 
این باردگرقبله وآ بت خبری نیست 
هرسو که شود داده یکی دشنه حوالت 
ما را تو رها کرده شدی جانب اغیار
از خانه ما رفتی و آسوده خیالت
در سفره ی ازما بتران جای گرفتی
اف برتو و برغیرت آن مرد حلالت
بدبخت خروسی که ببندد به تو دل را
از خفت کردار تو افتد به ملالت
فردای قیامت که روی سوی خداوند
بردارکشد گردن و بشکسته دو بالت
توفیر نباشد اگرت توبه نمایی
داند که توهم رفته به کردارضلالت
این رسم نباشد که تو ای مرغ دغلکار
از سفره دزدان نکشی هیچ خجالت

No comments:

Post a Comment