هر چه به در کوفتم ای ماهرو
نامده پاسخ که چه خواهی بگو
گر تو بر آنی که شوم نا امید
زحمت بیهوده به جانت مپو
تا نکنی باز و جوابم دهی
هرشب وهر روزبکوبم براو
به که رها کرده و در واکنی
تا که نشینم برت از روبرو
باده ز جامم تو بنوشی و من
مست شوم از تووآن عطرمو
جان بسپارم به کنارت شبی
بهتر از این راه دگر ره مجو
No comments:
Post a Comment