Wednesday, 6 June 2012

اشک


اشک یک قطره باران از چشم 
آسمان دل اگر ابری شد 
بی گمان می با رد 
اشک تکدانه مرواریدی که نشانیده به دل 
صدفی سخت به عمق دریا 
اشک سوزدل شمع ، وقت سوزاندن پروانه 
به میخانه عشق 
اشک یک قطره ای ازآب وجود 
 میزداید غم و اندوه زدل  
وقت دیدارعزیزان ازشوق 
اشک چون جوهریک خامه که صورتگردل 
نقش احساس درون می نشاند بررخ 
اشک ، گفتار دودلداده به شب وقت سکوت 
اشک حرف دل و دلدار به هنگام وداع 
اشک چون قطعه الماس به سرحلقه گل درگلزار 
گاه برگشت سحر 
اشک پاک است و زلال 
سخن اشک همان حرف دل کودک نوپاست 
به هنگام زمین خوردن و درد 
یا زمانی که دل ازدوری مادرتنگ است 
اشک را باور کن 
اگر از سوز دلی ریخته شد 
همچو سیلاب ز جا برفکند 
هر چه بر راه نشیند از بن  

No comments:

Post a Comment