اشک یک قطره باران از چشم
آسمان دل اگر ابری شد
بی گمان می با رد
اشک تکدانه مرواریدی که نشانیده به دل
صدفی سخت به عمق دریا
اشک سوزدل شمع ، وقت سوزاندن پروانه
به میخانه عشق
اشک یک قطره ای ازآب وجود
میزداید غم و اندوه زدل
وقت دیدارعزیزان ازشوق
اشک چون جوهریک خامه که صورتگردل
نقش احساس درون می نشاند بررخ
اشک ، گفتار دودلداده به شب وقت سکوت
اشک حرف دل و دلدار به هنگام وداع
اشک چون قطعه الماس به سرحلقه گل درگلزار
گاه برگشت سحر
اشک پاک است و زلال
سخن اشک همان حرف دل کودک نوپاست
به هنگام زمین خوردن و درد
یا زمانی که دل ازدوری مادرتنگ است
اشک را باور کن
اگر از سوز دلی ریخته شد
همچو سیلاب ز جا برفکند
هر چه بر راه نشیند از بن
No comments:
Post a Comment