Tuesday, 28 February 2012

آ نچه او با من گفت


دائی عزیز من در شبی که هم چون شب های زیاد در کنارش بودم این جمله را با من گفت
 ( من شب ها زندگی کردم و از دنیا هیچ طلبی ندارم )
به بهانه گفته او این چند بیت سروده شد
روانش شاد و یادش همیشه در دلم گرامیست
امان
پنجم دیماه ۱۳۹۰
گفت گر رفتم تو را هستی مدام
من دراین دنیا بسی گشتی به نام
سال ها با دوستان هرروزوشب
هم زمان هم لحظه ها بودی به کام
عمر طولانی خدا کرد م عطا
شکر او کردی به دل باری به جام
سخت کوشیدم به کا رم روزها
خوش بدم با نغمه و سازی به شام
همرهم یاری صدیق و مهربان
گل بدی او را لقب مهری به نام
کی من از دنیا طلب میداشتم
آنچه بد سهم دلم بردی تمام
من وصیت می کنم بر دوستان
دل بدست آورچو من گردی قوام
مهربانی با عزیزان پیشه کن
گر چه در پایان تو می مانی و جام

No comments:

Post a Comment