Saturday, 17 December 2011

نقاش

شب مهتابی وآواز شباهنگ ودو دلداده بخواب
اختران پولک الماس درخشنده نشانیده بر آب
قرص مهتاب به رقص آمده با موج ، به تاب
وه چه تصویر دل انگیز نگارد نقاش
****
صبحدم جام طلا سرزند ازگوشه دیوار به بام
نرگس و سنبل و سوسن به چمن گام به گام
بلبل دلشده از شوق زند نغمه جانسوزمدام
وه چه تصویر دل انگیز نگارد نقاش
****
شامگاه است و افق غرق به خون خورشید
ابرها درغم آن خون به زمین می پاشید
آسمان چادر شب بر سر هر بام کشید
وه چه تصویر دل انگیزنگارد نقاش
****
شمع و پروانه و میخانه و رندان با هم
ساغر و ساقی و جام می و جانان با هم
رقص مستانه و پیمانه به میدان با هم
وه چه تصویر دل انگیز نگارد نقاش
****
اشک بر گونه گلبرگ که بگرفته قرار
سبزی تازه یک برگ به یک شاخ انار
بید مجنون که رها گشته چو زلف دلدار
وه چه تصویر دل انگیز نگارد نقاش
****
آن که با خامه او این همه تصویر شود
گر که تدبیر کند حلقه به زنجیر شود
صید با مصلحتش جانب نخجیر شود
در دلم نقش تو تصویر نگارد ای کاش 

No comments:

Post a Comment